برگ های سپید دفتر من آخرین مطالب نويسندگان یک شنبه 17 مهر 1390برچسب:, :: 12:43 :: نويسنده : فهیمه
لقمان حکیم پسر را گفت: امروز طعام مخور و روزه دار و هرچه بر زبان راندی، بنویس. شبانگاه همهُ آنچه را که نوشتی، بر من بخوان؛ آن گاه روزه ات را بگشای و طعام خور. شبانگاه، پسر هرچه نوشته بود، خواند. دیروقت شد و طعام نتوانست خورد. روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد. روز سوم باز هرچه گفته بود، نوشت و تا نوشته را برخواند، آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد. روز چهارم هیچ نگفت. شب پدر از او خواست که کاغذها بیاورد و نوشته ها بخواند. پسر گفت: امروز هیچ نگفته ام تا برخوانم. لقمان گفت: پس بیا و از این نان که بر سفره است بخور و بدان که روز قیامت، آنان که کم گفته اند، چنان حال خوشی دارند که اکنون تو داری. پيوندها
|
|||
![]() |