برگ های سپید دفتر من آخرین مطالب نويسندگان دو مرد در کنار دریاچه ای ماهی گیری می کردند. یکی از آن ها ماهی گیری با تجربه و ماهر بود، اما دیگری ماهی گیری نمی دانست. هربار که مرد باتجربه یک ماهی بزرگ می گرفت، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آن را به دریا پرتاب می کرد. ماهی گیر باتجربه از این که می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد تعجب می کرد، پس از مدتی از او پرسید: - چرا ماهی های بزرگ را به دریا پرتاب می کنی؟! مرد جواب داد: چون تابهُ من کوچک است! گاهی ما نیز همانند همان مرد، شانس های بزرگ، شغل های بزرگ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد، قبول نمی کنیم. چون ایمانمان کم است. ما به مردی که تنها نیازش تهیهُ یک تابهُ بزرگ تر بود می خندیم، اما نمی دانیم که تنها نیاز ما نیز آن است که ایمان خود را افزایش دهیم! فاطمه صدقی کارشناس آموزش نیروی انسانی منطقهُ 15 تهران نظرات شما عزیزان: ر.ر.گ
![]() ساعت16:55---29 ارديبهشت 1390
پيوندها
|
|||
![]() |