برگ های سپید دفتر من آخرین مطالب نويسندگان پنج ساله بودم که در رویای کودکانه ام در نقش معلم بازیگری می کردم. به یاد دارم که چگون در عالم خیال، در اتاقم کلاسی را آموزش می دادم و دانش آموزانش را ساکت می کردم. به واقع به هر چه که فکر کنی، صاحبش می شوی! تکان دهنده ترین خاطراتم، در اولین سال کاری ام بود. زمانی که به عنوان یک معلم بی تجربه وارد کلاس شدم و خودم را در دنیای پررمز و راز بچه ها دیدم. سعید دانش آموز هشت سالهُ بهت زدهُ کلاس که با تکان بچه ها به خود می آمد، در زنگ نقاشی دنیای درونش را با مداد سیاه به تصویر کشید و خاطرات تلخ زندگی را چه زیبا روی کاغذ نگاشت! در نگاه اول، وقتی نقاشی او را دیدم، متعجب شدم و به فکر فرو رفتم. چرا مداد سیاه؟ چرا ماشین سیاه؟ چرا ابرهای سیاه و خط خطی؟ چرا درختان سیاه؟ چرا بارش باران از زمین به سوی آسمان؟ وقتی ملاقاتی را با مادرش ترتیب دادم و از علت این نقاشی فرزندش جویا شدم، قطرات اشک را در چشمانش دیدم. با شنیدن قصهُ پرغصهُ سعید، تکانی خوردم! مگر می شود یک بچهُ هشت ساله این قدر بفهمد؟! آری! او در تابستان همان سال، در جادهُ شمال، پرواز پدر و خواهرش را درون ماشینی که به ته دره سقوط کرده شاهد بوده! اکنون او با زبان بی زبانی، در نقاشی اش آرزو می کرد که ای کاش آن روز باران نمی بارید....! ای کاش قطرات باران به جای اولش بازمی گشت! ای کاش جاده لیز و سر نمی شد! و... مهری دهقانی/آموزشگاه حضرت معصومه(س) ناحیهُ 1 شهر ری معلم های عزیز، پدرم و مادرم روزتون مبارک نظرات شما عزیزان: نسيبه
![]() ساعت11:35---7 تير 1390
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ر.ر.گ
![]() ساعت17:00---29 ارديبهشت 1390
...
سلام فهيمه جان
خوبي خانم؟؟؟؟ ممنونم كه اومدي خدا مادربزرگ شما رو هم بيامرزه ![]() راستي اين خانم معلمي كه ازش داستان مينويسي خودتي؟؟؟؟ ميخواستم اگه خودتي روز معلم رو بهت تبريك بگم ![]() پيوندها
|
|||
![]() |